|
|
|
|
|
کوچيک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست ولی مگه خداهم گريه می کنه چرا بايد دل خدا بگيره دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم اشک خدا را تو يه کاسه جمع کنم تا هروقت دلم گرفت کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد حس می کرم که آدما دل خدا رو شکستند و يا ازياد خدا غافل شدند همه می گفتند باران رحمت خداست ولی حس کودکانه من می گفت خدا دلش از دست آدما گرفته
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:51 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
می گن خدا قبل از اینکه انسان ها را بیافریند توی بهشت عشق و محبت و حسد و جنون رو افرید. یک روز که همشون از بیکاری خسته شده بودند تصمیم گرفتند که یک بازی انجام بدهند، واین طور شد که جنون چشم گذاشت و بقیه قایم شدند. جنون شروع کرد به شمردن وبعد رفت دنبال دوستانش بگردد. اول از همه حسد را پیدا کرد، حسد که به بقیه حسودی می کرد رو به جنون کرد و گفت: عشق توی تنها گل رز سرخ اون باغ پنهان شده و جنون با یک خار به جون گلبرگ های رز سرخ افتاد. که ناگهان قطره خون سرخی از گلبرگ گل سرخ چکید وصدای ناله ی عشق اومد. محبت با شنیدن صدا خودش رو به گل رز رسوند وعشق رو از توی گل سرخ بیرون آورد. اما از چشمای عشق خون می چکید و اون هیچ جا را نمی دید همشون ناراحت شدند و تصمیم گرفتند به عشق کمک کنند. اما هیچ کاری نمی شد کرد، محبت از سر دلسوزی رو به جنون کرد و گفت: چون تو باعث کور شدن عشق شدی، باید قول بدهی که تا ابد با عشق همراه بشوی و اون رو تنها نگذاری و این طور شد که همیشه عشق همراه جنونه. و همه سراغ عشق رو از رزهای سرخ می گیرند، از همون موقعه رز سرخ خونه عشق شد وپیام عاشق.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 0:50 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
باز هم آمدی تو بر سر راهم آی عشق مي كنی دوباره گمراهم دردا من جوانی را به سر کردم تنها از ديار خود سفر کردم ديريست قلب من از عاشقی سیر است خسته از صدای زنجیر است خسته از صدای زنجیر است
دریا اولین عشق مرا بردی دنیا دم به دم مرا تو آزردی دریا سر نوشتم را به یاد آور دنیا سر گذشتم را مكن باور من غريبي غصه پردازم چون غريقي غرق در رازم گم شدم در غربت دریا بی نشان و بی هم آغاز م مي روم شب ها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را روی موج خسته دریا مي نویسم عوج غم ها را دریا اولین عشق مرا بردی دنیا دم به دم مرا تو آزردی دریا سر نوشتم را به یاد آور دنیا سر گذشتم را مكن باور من غريبي غصه پردازم چون غريقي غرق در رازم گم شدم در غربت دریا بی نشان و بی هم آغاز م مي روم شب ها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را روی موج خسته دریا مي نویسم عوج غم ها را
باز هم آمدی تو بر سر راهم آی عشق مي كنی دوباره گمراهم دردا من جوانی را به سر کردم تنها از ديار خود سفر کردم ديريست قلب من از عاشقی سیر است خسته از صدای زنجیر است خسته از صدای زنجیر است |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 0:7 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
پروردگارا خود را تقديم تو مي دارم با من كن و از من ساز آنچه خود اراده كني از اسارت نفس رهايم كن تا انجام اراده ات را بهتر توانم مشكلاتم را بگير تا پيروزي بر آنها شاهدي باشد براي كساني كه با قدرت تو راه تو و عشق تو ياريشان خواهم داد باشد كه هميشه بر اراده تو گردن نهم آمين |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم شهریور 1387ساعت 1:23 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
قصه دل مرا با خود ببر ساقي مرا با خود ببر ساقي به آن جايي كه نيست اندوه به آن جايي كه هست يار ياري كه معشوقه من است معشوقه اي كه همچو گل زيباست معشوقه اي كه همچو من در فكر است در فكر يار فكر يار چه زيباست زيباترين كار زميني به دادم رس به دادم رس منِ ديوانه را هشيار كن من ديوانه عاشق را مگزار سر به بيابان بزنم مگزار من ديوانه چه كردم چه كردم كه بايد در اين آتش سرد بسوزم آتشي كه نامش عشق است چرا چرا مرا پيش يارم نمي بري تا از اين ظلمت و تاريكي رهايي يابم در اين ظلمتي كه حتي خود را نمي بيني نجاتم ده نجاتم ده نيرويم ده نيرويم ده بند زبانم را باز كن تا صدايم را به گوش عالميان برسانم كه مرا به يارم برسانند و گر نه زمين و زمان را به هم خواهم ريخت به هم خواهم ريخت او مال من و فقط من است وبس |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 1:52 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
ديوانه از سينه تنگم دل ديوانه گريزد ديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد من از دل و دل از من ديوانه گريزد ديوانه نديدم كه ز ديوانه گريزد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 22:9 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
روزها روزها فكر من اين است و همه شب كه چرا غافل از احوال دل خويش از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم مانده ام سخت عجب كس چه سبب ساخت مرا از چه بوده است مراد وي از اين ساختنم آنچه از عالم بالاست من آن مي گويم رخت بر بسته بر آنم كه به آنجا بكنم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 22:9 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
قصه دل مرا با خود ببر ساقي مرا با خود ببر ساقي به آن جايي كه نيست اندوه به آن جايي كه هست يار ياري كه معشوقه من است معشوقه اي كه همچو گل زيباست معشوقه اي كه همچو من در فكر است در فكر يار فكر يار چه زيباست زيباترين كار زميني به دادم رس به دادم رس منِ ديوانه را هشيار كن من ديوانه عاشق را مگزار سر به بيابان بزنم مگزار من ديوانه چه كردم چه كردم كه بايد در اين آتش سرد بسوزم آتشي كه نامش عشق است چرا چرا مرا پيش يارم نمي بري تا از اين ظلمت و تاريكي رهايي يابم در اين ظلمتي كه حتي خود را نمي بيني نجاتم ده نجاتم ده نيرويم ده نيرويم ده بند زبانم را باز كن تا صدايم را به گوش عالميان برسانم كه مرا به يارم برسانند و گر نه زمين و زمان را به هم خواهم ريخت به هم خواهم ريخت او مال من و فقط من است وبس |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 23:38 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
تنها براي چشمان تو مي نويسم كه نگاهت تكراري از اسمان است.
تو هماني هستي كه بهار را برايم به ارمغان اوردي ومن هماني هستم كه به عشقت وفادار مانده ام و روز هاي بي تو را روي دفتر دلم شمارش كردم تقديم به اميد زندگانيم
ما که از این امید ها نداریم قشنگ بود گذاشتم پس تقدیم به دوستان عزیزم |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 1:27 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
وسال بر وسالت چرا بياموزم بر فراغت چرا بياموزم يا تو با درد من بياميزي يا من از تو دوا بياموزم مي گريزي ز من كه نادانم مي گريزي ز من كه نادانم يا بياميز يا بياموز چون خداست با تو در شب و روز بعد از اين از خدا بياموز در وفا كس نيست تمام استاد پس وفا از وفا بياموز |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 1:21 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
تنگ غروبه تنگ غروبه خورشيد اسيره مي ترسم امشب خوابم ببينه سياهي شب چشماشو وا كرد ستاره من تو رو صدا كرد باز مثل هر شب از ديد پنهون يه مرد عاشق با چشم گريون آواز مي خونه از پشت ديوار كي خواب امشب كي مونده بيدار چرا شب ما سحر نمي شه گل ستاره پرپر نمي شه تو شهر خورشيد يه قصر دوره راه منو تو هميشه دوره راه منو تو هميشه دوره |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 15:37 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
نگاه ساكت باران بروي صورتم دزدانه مي لغزد ولي ياران نمي دانند كه من دريايي از دردم به ظاهر گرچه ميخندم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 1:19 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
دعای خانم ها با خدا : خدایا به من عشق بده تا شوهرم را درک کنم صبر بده تا او را بپذیرم اما قدرت نده که میزنم لهش می کنم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 1:19 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی عمریست که اجل در پی آن می تازد هرکس غم بیهوده خورد می بازد دیدم که تو دریا شدی و من رود شدم در وسعت چشمان تو محدود شدم آن روز که در آتش عشق افتادم سرسبزتر از آتش نمرود شدم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 23:59 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
نه عقابم، نه کبوتر
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:57 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
zendegi mesle shatranj mimone.age balad nabashi hame mikhan yadet bedan.ama age balad bashi hame mikhan shekastet bedan |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 22:59 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
سعی نکن چیزی که نیستی باشی ، از توانمندیهایت لذت ببر |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 17:9 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست آن کس است که بتوان پيش او بلند فكر كرد. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 0:14 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
باز هم آمدی تو بر سر راهم آی عشق مي كنی دوباره گمراهم دردا من جوانی را به سر کردم تنها از ديار خود سفر کردم ديريست قلب من از عاشقی سیر است خسته از صدای زنجیر است خسته از صدای زنجیر است دریا اولین عشق مرا بردی دنیا دم به دم مرا تو آزردی دریا سر نوشتم را به یاد آور دنیا سر گذشتم را مكن باور من غريبي غصه پردازم چون غريقي غرق در رازم گم شدم در غربت دریا بی نشان و بی هم آغاز م مي روم شب ها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را روی موج خسته دریا مي نویسم عوج غم ها را دریا اولین عشق مرا بردی دنیا دم به دم مرا تو آزردی دریا سر نوشتم را به یاد آور دنیا سر گذشتم را مكن باور من غريبي غصه پردازم چون غريقي غرق در رازم گم شدم در غربت دریا بی نشان و بی هم آغاز م مي روم شب ها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را روی موج خسته دریا مي نویسم عوج غم ها را باز هم آمدی تو بر سر راهم آی عشق مي كنی دوباره گمراهم دردا من جوانی را به سر کردم تنها از ديار خود سفر کردم ديريست قلب من از عاشقی سیر است خسته از صدای زنجیر است خسته از صدای زنجیر است |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 23:48 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
نگاه ساكت باران به روي صورتم دزدانه مي لغزد ولي باران نمي داند كه من دريايي از دردم به ظاهر گر چه مي خندم ولي اندر سكوتي تلخ مي گريم CRazY_lover2087 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 23:39 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
زندگی مانند رانندگی در یک دشت زیباست.
سعی کن از لحظاتش بهترین استفاده رو ببری چون در انتهای جاده تابلویی با این عبارت نصب شده : دور زدن ممنوع. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:20 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
شکسپیر: یا به اندازه آرزوهایتان تلاش کنید یا به اندازه تلاشتان آرزو کنید. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:17 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
فرشتگان روزی از خدا پرسیدن :
تو که بشر را این قدر دوست داری چرا غم را آفریدی؟ خداوند فرمود: غم را به خاطر خودم آفریدم چون این مخلوق که خوب می شناسمش تا غمگین نشود به یاد خالقش نمی افتد. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:16 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
نمی گم دوست دارم نمی گم عاشقتم می گم دیوونتم تا اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بی خیال دیوونست.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 1:10 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
حضور هيچ کس در زندگي ما اتفاقي نيست خداوند در هر حضوري رازي نهان کرده براي کمال ما . خوش آن روزي که در يابيم راز اين حضور را. |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:46 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
با تمام فقر هرگز محبت را گدايي نکن و با تمام ثروت هرگز عشق را خريداري نکن.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:47 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
فقط کسي معني دلتنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد دوست خوب داشتن بهتر از تنهايي و تنهايي بهتر از با هر کس بودن است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:47 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
مردگان را هفته ای یك بار دیدار است ما كه از یاد رفته ایم از مزاری كمتریم . |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:46 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
باز هم آمدی تو بر سر راهم آی عشق مي كنی دوباره گمراهم دردا من جوانی را به سر کردم تنها از ديار خود سفر کردم ديريست قلب من از عاشقی سیر است خسته از صدای زنجیر است خسته از صدای زنجیر است دریا اولین عشق مرا بردی دنیا دم به دم مرا تو آزردی دریا سر نوشتم را به یاد آور دنیا سر گذشتم را مكن باور من غريبي غصه پردازم چون غريقي غرق در رازم گم شدم در غربت دریا بی نشان و بی هم آغاز م مي روم شب ها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را روی موج خسته دریا مي نویسم عوج غم ها را دریا اولین عشق مرا بردی دنیا دم به دم مرا تو آزردی دریا سر نوشتم را به یاد آور دنیا سر گذشتم را مكن باور من غريبي غصه پردازم چون غريقي غرق در رازم گم شدم در غربت دریا بی نشان و بی هم آغاز م مي روم شب ها به ساحل ها تا بیابم خلوت دل را روی موج خسته دریا مي نویسم عوج غم ها را باز هم آمدی تو بر سر راهم آی عشق مي كنی دوباره گمراهم دردا من جوانی را به سر کردم تنها از ديار خود سفر کردم ديريست قلب من از عاشقی سیر است خسته از صدای زنجیر است خسته از صدای زنجیر است |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 23:22 توسط javad razavi
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستی اتفاق است جدایی رسم طبیعت طبیعت زیباست نه به زیبایی حقیقت حقیقت تلخ است نه به تلخی جدایی جدایی تلخ است نه به سختی تنهایی
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 11:26 توسط javad razavi
|
||