تبليغاتX
CrazyLover2087

سلام

مي خوام يه داستان واقعي واستون تعريف كنم. داستان از اين قرار است كه 15 روز قبل از عروسي دختر خانومي زيبا روي اتفاقي  مي افتد، كه هيچ كس دليل آن را نمي داند. تمامي تداركات عروسي به نحو احسنت آماده شده بود. جهيزيه، دعوت كردن مهمان ها، سفارشات تالار و ... .

همه چيز آماده شده بود كه اتفاقي مي افتد. به طور كاملا ناگهاني اين دختر خانوم حالش بد مي شه و به كما مي ره. دكتر ها هم از اين اتفاق شكه شده بودن به خاطر اين كه دليلي نداشت اين اتفاق. تنها چيزي كه دكتر ها گفتن اين بود كه اعضاي بدنش را اهدا كنيد.

2 روز مانده به روز عروسي از اين دنيا مي ره و تمام آرزوهاشو به خاك مي سپره.

آيا مي توانيد حال داماد رو درك كنيد، من كه خودم از اين غم بزرگ فارغ هستم و حتي نمي تونم ابراز هم دردي كنم، فقط مي تونم درك كنم ابر سياه غم بر روي سر اين خانواده سايه پهن كرده و سايش اين قدر سنگين هست كه نشه تحمل كرد.

سخته

خيلي سخته

امروز 23/3/1388  اين دختر رو به خاك سپردن و فردا به جاي سور عروسي، مراسم عزا بر گزار مي كنند. در تالاري كه قرار بود مراسم عروسي بگيرند، عزا مي گيرند.

درد غير قابل وصفيست.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 20:11  توسط javad razavi  | 

می گن خدا قبل از اینکه انسان ها را بیافریند توی بهشت عشق و محبت و حسد و جنون رو افرید. یک روز که همشون از بیکاری خسته شده بودند تصمیم گرفتند که یک بازی انجام بدهند، واین طور شد که جنون چشم گذاشت و بقیه قایم شدند.

جنون شروع کرد به شمردن وبعد رفت دنبال دوستانش بگردد.

اول از همه حسد را پیدا کرد، حسد که به بقیه حسودی می کرد رو به جنون کرد و گفت:

عشق توی تنها گل رز سرخ اون باغ پنهان شده و جنون با یک خار به جون گلبرگ های رز سرخ افتاد.

که ناگهان قطره خون سرخی از گلبرگ گل سرخ چکید وصدای ناله ی عشق اومد.

محبت با شنیدن صدا خودش رو به گل رز رسوند وعشق رو از توی گل سرخ بیرون آورد.

اما از چشمای عشق خون می چکید و اون هیچ جا را نمی دید همشون ناراحت شدند و تصمیم گرفتند به عشق کمک کنند.

اما هیچ کاری نمی شد کرد، محبت از سر دلسوزی رو به جنون کرد و گفت: چون تو باعث کور شدن عشق شدی، باید قول بدهی که تا ابد با عشق همراه بشوی و اون رو تنها نگذاری و این طور شد که همیشه عشق همراه جنونه.

و همه سراغ عشق رو از رزهای سرخ می گیرند، از همون موقعه رز سرخ خونه عشق شد وپیام عاشق.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 13:19  توسط javad razavi  | 

یه روز مسوول فروش، منشی دفتر، و مدیر شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند… یهو یه چراغ جادو روی زمین پیدا می کنن و روی اون رو مالش میدن و جن چراغ ظاهر میشه… جن میگه: من برای هر کدوم از شما یک آرزو برآورده می کنم… منشی می پره جلو و میگه: «اول من، اول من!… من می خوام که توی باهاماس باشم، سوار یه قایق بادبانی شیک باشم و هیچ نگرانی و غمی از دنیا نداشته باشم»… پوووف! منشی ناپدید میشه… بعد مسوول فروش می پره جلو و میگه: «حالا من، حالا من!… من می خوام توی هاوایی کنار ساحل لم بدم، یه ماساژور شخصی و یه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»… پوووف! مسوول فروش هم ناپدید میشه… بعد جن به مدیر میگه: حالا نوبت توئه… مدیر میگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!
نتیجهء اخلاقی اینکه همیشه اجازه بده که رئیست اول صحبت کنه!

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 22:57  توسط javad razavi  | 

باز هم آمدی تو بر سر راهم

آی عشق مي كنی دوباره گمراهم

دردا من جوانی را به سر کردم

تنها از ديار خود سفر کردم

ديريست قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است            خسته از صدای زنجیر است

 

دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو آزردی

دریا سر نوشتم را به یاد آور

دنیا سر گذشتم را مكن باور

من غريبي غصه پردازم

چون غريقي غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشان و بی هم آغاز م

مي روم شب ها به ساحل ها

تا بیابم خلوت دل را

روی موج خسته دریا

مي نویسم عوج غم ها را

دریا اولین عشق مرا بردی

دنیا دم به دم مرا تو آزردی

دریا سر نوشتم را به یاد آور

دنیا سر گذشتم را مكن باور

من غريبي غصه پردازم

چون غريقي غرق در رازم

گم شدم در غربت دریا

بی نشان و بی هم آغاز م

مي روم شب ها به ساحل ها

تا بیابم خلوت دل را

روی موج خسته دریا

مي نویسم عوج غم ها را

 

باز هم آمدی تو بر سر راهم

آی عشق مي كنی دوباره گمراهم

دردا من جوانی را به سر کردم

تنها از ديار خود سفر کردم

ديريست قلب من از عاشقی سیر است

خسته از صدای زنجیر است                خسته از صدای زنجیر است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 0:7  توسط javad razavi  | 

سلام

خلاصه و مفید

۱.عید غدیر رو به همه تبریک می گم.

۲.گروه روباتیک که من جزء پشتیبان بودم در مسابقات ۳ شد.

۳.  من کارشناسی قبول نشودم.

شاد باش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 23:17  توسط javad razavi  | 

نرو زيبا

نرو زيبا رفتنت واسه دلم ضرر داره

اونورا آدم بد فراوونه ، خطر داره

سايه روشن چشات داد مي زنه مي خواي بري

شب ناز مژه هات علامت سفر داره

نرو زيبا هميشه وحشت من از اين بوده

كه يكي يه جايي به چشماي تو نظر داره

تو مراقب تمام لحظه هامي ، مي دوني

نباشي هر كي تو دستاش ، دو سه تا تبر داره

منم اين ديارو ، اين آدما رو دوس ندارم

ولي هر چي كه باشه دنا داره ، خزر داره

نرو زيبا ، لااقل به خاطر درختركي

كه يه دل از همه عاشقا ديوونه تر داره

تو بمون حتي اگه مال كس ديگه بشي

بودنت رو خط به خط زندگيم اثر داره

نرو زيبا بسمه هر چي كه پيشم نبودي

به خدا اين دخترك يه قلب در به در داره

مي ري اونجا چه كني دل منو بسوزوني ؟

يگي مشكل توا ، عاشقي دردسر داره

نرو زيبا به خدا از اين ديوونه تر مي شم

واسه اون چشماي تو تفاوتي اگر داره

تو فقط نمي دوني چه قدر دوست دارم همين

خدا اما شايد از اين عاشقي خبر داره

نرو زيبا هستي مريم عاشقت اينه

يه دل و يه زيبا و يه دنيا چشم تر داره

تو نباشي مي ميرم ، اما چي گفتم مردنم

واسه ي تو و خيالات فرقي ام مگر داره ؟

زندگي سازيه كه ما همه كوكش مي كنيم

زير داره ، بالا داره ، پايين داره ، زبر داره

گاهي تلخه ، مث جام شوكرانه رفتنت

گاهي ام مثل خيال موندنت شكر داره

بال پرواز ندارم اما بري باهات ميام

دل واسه بودن با تو ، هزار تا بال و پر داره

اينو گفتم كه نري ، باز ولي با خودت بگي

جايي نيس اين دختره دس از سر ما برداره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 18:6  توسط javad razavi  | 

اگر از پايان گرفتن غم هايت نااميد شده اي

به خاطر بياور که زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي

 مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي

 که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد

 

ای کاش که این صبر برگردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 19:59  توسط javad razavi  | 

سرنوشت بديه اول جاتو ازم گرفت

صبح فردا شد ديدم رد پاتو ازم گرفت

تا مي خواستم به چشماي روشنت نگا كنم

مال ديگري شدي و چشاتو ازم گرفت

تو رو جادو كرد يكي با يه چيزي مثل طلسم

اثرش زياد بود و خنده هاتو ازم گرفت

تو با من حرف مي زدي نگات يه جاي ديگه بود

خدا لعنتش كنه ، اون ، نگاتو ازم گرفت

لحظه هات يه وقتايي مال دوتامون مي شدن

اون حسود ، اون دو سه تا لحظه ها تو ازم گرفت

خيلي وقته سختمه ديگه تنفس بكنم

يه جور عجيبي انگار هواتو ازم گرفت

خدا دوس نداشت بيام پيشت كنار تو باشم

باورت نمي شه حس دعاتو ازم گرفت

دست روزگار چه قدر با من و آرزوم بده

لحن فيروزه اي مريماتو ازم گرفت

سلامت ، خداحافظيت عزيزماي نقره ايت

حرف آخر ، به امون خداتو ازم گرفت

تو حواس واسم نذاشتي چه كنم از دست تو

اشتباهم بهترين جمله هاتو ازم گرفت

نمي خواد بپرسي چي ، خودم دارم بهت مي گم

تو يه خط خوردگي دنيا ، صداتو ازم گرفت

يه كم از برگشتن قشنگتو وقتي گذشت

يكي اومد و يه ذره وفاتو ازم گرفت

هفتم اردي بهشت نزديكاي تولدت

جمعه كه قد تموم زندگيم دلم گرفت

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 1:57  توسط javad razavi  | 

سلام

پست جدید نداشتم گفتم یه عکس بزارم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 12:27  توسط javad razavi  | 

نامه بي جواب

سلام بهونه قشنگ من براي زندگي

آره باز منم همون ديوونه ي هميشگي

فداي مهربونيات چه مكني با سرنوشت

دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشت

حال من رو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه

جاي نگاهت بد جوري تو صحن چشمام خاليه

ابرا همه پيش منن اينجا هوا پر از غمه

از غصه هام هر چي بگم جون خودت بازم كمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون

فرياد زدم يا تو بيا يا من و پيشت برسون

فداي تو! نمي دوني بي تو چه دردي كشيدم

حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم

رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي

قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگي

نمي دوني چه قدر دلم تنگه براي ديدنت

براي مهربونيات نوازشات بوسيدنت

به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته

يه قلب تنها و كبود هلاك يه نگاهته

من مي دونم همين روزا عشق من از يادت ميره

بعدش خبر ميدن بيا كه داره دوستت ميميره

روزات بلنده يا كوتاه دوست شدي اونجا با كسي

بيشتر از اين من و نذار تو غصه و دلواپسي

يه وقت من و گم نكني تو دود اون شهر غريب

يه سرزمين غربته با صد نيرنگ و فريب

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه

غم غريبي عزيزم زرد و شكستت نكنه

چادر شب لطيف تو از روت شبا پس نزني

تنگ بلور آب تو يه وقت ناغافل نشكني

اگه واست زحمتي نيست بر سر عهد مون بمون

منم تو رو سپردم دست خداي مهربون

راستي ديروز بارون اومد من و خيالت تر شديم

رفتيم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شديم

از وقتي رفتي آسمونمون پر كبوتره

زخم دلم خوب نشده از وقتي رفتي بد تره

غصه نخور تا تو بياي حال منم اين جوريه

سرفه هاي مكررم مال هواي دوريه

گلدون شمعدوني مونم عجيب واست دلواپسه

مثه يه بچه كه بار اوله ميره مدرسه

تو از خودت برام بگو بدون من خوش ميگذره ؟

دلت مي خواد مي اومدم يا تنها رفتي بهتره

از وقتي رفتي تو چشام فقط شده كاسه خون

همش يه چشمم به دره چشم ديگم به آسمون

يادت مي آد گريه هامو ريختم كنار پنجره

داد كشيدم تو رو خدا نامه بده يادت نره

يادت ميآد خنديدي و گفتي حالا بذار برم

تو رفتي و من تا حالا كنار در منتظرم

امروز ديدم ديگه داري من رو فراموش مي كني

فانوس آرزوهامونو داري خاموش ميكني

گفتم واست نامه بدم نگي عجب چه بي وفاست

با اين كه من خوب مي دونم جواب نامه با خداست

عكساي نازنين تو با چند تا گل كنارمه

يه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دليل زندگي با يه غمي دوست دارم

داغ دلم تازه ميشه اسمت و وقتي مي آرم

وقتي تو نيستي چه كنم با اين دل بهونه گير

مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هيچ وقت نگير

حرف منو به دل نگير همش مال غريبيه

تو رفتي و من غريب شدم چه دنياي عجيبيه

زودتر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه

ديوار خونمون پر از سايه ي غصه و غمه

تحملي كه تو دادي ديگه داره تموم ميشه

مگه نگفتي همه جا ماله مني تا هميشه

دلم واست شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار

تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار

فكر نكني از راه دور دارم سفارش ميكنم

به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش ميكنم

اگه بخوام برات بگم شايد بشه صد تا كتاب

كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب

مي گم شبا ستاره ها تا مي تونن دعات كنن

نورشونو بدرقه پاكي خنده هات كنن

يه شب تو پاييز كه غمت سر به سر دل مي ذاره

مريم همون كسي كه بيشتر از همه دوست داره__

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 23:10  توسط javad razavi  |